مؤلف مجهول
24
شرح قصيده برده ( فارسي )
حسن و جمال بود و در بلاغت و فصاحت بىمثال ، ناگاه از چشم زخم دهر مفلوج گشت چنانچه مدّتى در بستر بماند و بر نمىتوانست خاست ، و ضعيف و نحيف گشته بود بنوعى كه از زندگانى ملول شده ، انديشه كرد كه در نعت سيّد المرسلين قصيدهاى مىبايد گفت و استشفاع نمودن ، باشد كه از آن خلاص يابد . چند قصيده گفت ، هيچ اثرى نكرد ، تا اين قصيده را نظم داد ، و در شب حضرت رسالت را صلّى اللّه عليه و سلّم در خواب ديد و بعرض رسانيد ، و آن حضرت دست مبارك را بر اندام او ماليد و او را بجايزهء اين قصيده بردى پوشانيد . چون بيدار شد بامر خداوند تعالى از آن بيمارى در وى هيچ اثرى نمانده بود و در عين صحّت و تندرستى و قوّت بود ، و جامهء برد در بر وى بود . بامداد كه از خانه بيرون رفت ، پيرى از اولياء اللّه به دو رسيد و سلام كرد و گفت كه : ميخواهم كه آن قصيده كه در نعت حضرت رسالت گفتهاى به من دهى تا ياد گيرم . گفت : مرا در نعت حضرت رسالت چند قصيده هست . گفت : من آن قصيده ميخواهم كه اوّلش اينست : « أمن تذكّر جيران بذى سلم » و دوش بعرض حضرت رسالت رسانيدى ، و ترا بردى جايزه فرمود ، و آن برد اينست كه دربردارى ، و دست بر اندام تو ماليد تا خوش شدى و من حاضر بودم ! او دانست كه آن پير ولىّيى است ، و اين قصيده بقصيدهء برده مشهور گشت و اكنون در شدايد و امراض و وقايع و حوادث و آفات و بليّات آن را وسيله مىسازند ، و بقرائت آن مترصّد و مترقّب اجابت مىباشند ، و مرّات تترى و كرّات بعد اخرى مجرّب گشته است ، و ائمّه و علما و اكابر و فضلا آن را بلسان عرب شروح متعدّد نوشتهاند .